نسیان

خرید بک لینک
چیزهائی هست که مدت های بلندی بهشون فکر کردم. زندگی کردن یکیشونه. هرچند تو نگاه اول موجود ساده و بدیهی ای بنظر برسه که خواهی نخواهی وجود داره و فقط باید یجوری به ته برسونیش. نمی فهمم چرا، اما ما بنی بشر تمایل عجیبی به زندگی کردن داریم و باز نمی فهمم چرا وقتی چیزی اینقدر درباره ما عمیق و بنیادی میشه، دیگه نمیتونیم درباره چرائیش حرف بزنیم و برای وجود داشتنش دلیل بیاریم. همین قدر میدونیم که هست، عمیقا هست و فقط همین. زندگی همه چیزی یه که داریم؛ همه این داشته رو میذاریم برای اینکه برسیم به چیزهایی که برامون مهم ان. اما مساله اینجاست که این فقط ما نیستیم که درباره رسیدن به همه این چیزها تصمیم میگیریم. دنیای اطراف ما پره از تزاحم ها. همه اتفاقهایی که رخدادنشون در حد اختیار یه زندگی نیست و بزرگترین این واقعه ها هم مرگه. چیزی که از پشت سایه های ندیده، تو یه گاه ندیده، اون موقع که ناغافل از همه جا بیخبری و ته تخیلاتت هم خیالش رو نمیکنی سر میرسه و بی هیچ عذر و چرائی همه بودنت رو جاکن میکنه و با خودش میبره. نه به این فکر میکنه که کسی بودی، نه به این فکر میکنه رویائی داشتی و نه به اینکه آدمهایی از عمق وجودشون بهت عادت کردن و قلب هایی به بودنت دلگرمن. اونهائی که رفتن رو نمیدونم، اما ماهایی که میمونیم روزها سرگردونیم در بهت اتفاق. در حیرت اینکه هست و واقعا هست و ابهام این سوال که اگه فرصت کا نسیان...

ما را در سایت نسیان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 8:09

اول خیلی دلم میخواست جای این متن یه علامت سوال بزرگ میذاشتم؛ همه حرف ها رو هم خودش بزنه.گاها فرصت هایی پیش میاد که نگاه کنم به آدمهائی که بخش مهمی از زندگیم رو باهاشون سپری کردم و از خودم بیپرسم وسط این آدمها چیکار میکنم. اینکه چطور ساعت ها و روزها رو درکنار این آدمها زندگی کردم بدون اینکه بخوام به چرائی بودنم در کنارشون فکر کنم. گاهی بنظر میرسه این چارچوب ها هستن که بودن در کنار بعضی آدمها رو معنادار میکنن. پات رو که بیرون بذاری دیگه چیزی وجود نداره. دوم سفر! حتی یه علامت سوال هم به تنهایی قابلیت به دوش کشیدن همه سوالها و ابهام هام رو در باره این مساله نداره. هروقت پام رو برای سفر از خونه بیرون میذارم، حس عجیبی از میل به تنهائی، خلوت و ناظر بودن بهم غلیه میکنه. تنهائی ای که عمیقا بهش علاقمندم و حجم خوبی از حس آزادی از دغدغه های همیشگی همراهیش میکنه. انگار که بشه همه چیز رو گذاشت و گذشت. سوم مساله حتی میتونه برعکس باشه. شاید جاهایی این آدمهان که نمی تونن جایگاه معنائی خودشون رو نسبت به بقیه آدمها پیدا کنن. اینکه چطور باید یرهمکنش کنن و خودشون رو در مختصات درست، در جائی که واقعا باید قرار بگیرن قرار بدن.. اونوقته که از خودت میپرسی من وسط این آدمها چیکار میکنم. #تردید نوشته شده در جمعه پانزدهم دی ۱۳۹۶  توسط MRM | نسیان...

ما را در سایت نسیان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 104 تاريخ: دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 8:09

صفحه بندی